تبليغاتX
دمی با او باش

دمی با او باش

 

هوالمحبوب

 

دلم گرفته است به ایوان می روم و انگشتانم را بر پوست کشیده شب می کشم.

 

چراغهای رابطه تاریکند...

 

کسی مرا به آفتاب معرفی نخواهد کرد...

 

کسی مرا به مهمانی گنجشکها نخواهد برد...

 

 

مجال رفتن است

از همه آنانی که بودند و حتی نبودند ممنونم

 

بسیار آموختم و فهمیدم و گریستم

 

برای تمام اینها خداوند را شکر می کنم...

 

و بهترین ها را برای تمام دوستانم آرزو می کنم...

+نوشته شده در دوشنبه 21 بهمن1387ساعت15:50توسط آرام | |

هوالمحبوب

 

 

پروردگارا مگذار از پی چیزهایی روم که مرگ آنهارا

 می رباید.................

+نوشته شده در چهارشنبه 9 بهمن1387ساعت15:8توسط آرام | |

هوالمحبوب

محبوبم

صدایم را می شنوی؟

من در برزخم

در برزخ خویش

بودن یا نبودنم را چرا دیگر نمی فهمم

دستی بر سر کودک همسایه می کشم و باز

در عمق غلیان آرام خویش غرق می شوم

کتاب می خوانم

زیاد می خوانم آنقدر که دیگر چشمانم تاب تحمل سطرها را ندارد

در نیمه ی آگاهیم گاهی رها می کنم همه را

خودم هم برای خویش چه ثقیل شده ام چه رسد به تولستوی یا

 رولان و یا آنهایی که چه اندازه دوستشان دارم..........

و باز سیل اشکها

چرا خودم را نمی یابم

محبوبم

دیدی در ظلمات شب پیش چه سخت

در میان اشکهایم

تو را باز از تو خواستم

خدایا

چشم بپوش از هر آنچه بودم

از هر آنچه دادی

ندیدم

ندانستم

نفهمیدم

بار الها

همه هستیم را از من بگیر

اما خودت را نه

یعنی

تمام بهانه ام را برای

زیستن

و تحمل کردن را

نگیر...................

 

مهربانم.................

+نوشته شده در یکشنبه 21 مهر1387ساعت18:22توسط آرام | |

هوالمحبوب

 

این در به کجا باز می شود....................؟

 

می خوانیَم

نمی شنوم

 

دلم اوج آسمان می خواهد

اما اینجا به دام افتاده ام

 

اگر مرا در خواب هم با دستان مهربان فرشتگان به آسمان ببری

 

اوج را نمی فهمم

 

چرا که خواب زده لذت پرواز نمی فهمد..........................

+نوشته شده در یکشنبه 17 شهریور1387ساعت15:30توسط آرام | |

هوالمحبوب

 

 

چه سخت می گذرد گاهی

اما

چه سخت می گذرانیم و سخت ترش می کنیم

 

بغض سالیانم چرا نمی شکند؟

گاهی بد می گذرانیم

 

و چه بد هم را کنکاش می کنیم

 

هم را به چه ها متهم می کنیم

 

دنبال چه هستیم؟

به چه می خواهیم برسیم؟

کرکسها در کمین روحهای خسته اند

 

بی هیچ رحمی زخم می زنند زخمهایی که شاید هرگز التیام نیابند

 

از هم چه می خواهیم؟

 

آخر ما را چه کار که دیگری بر چه آیینی است

 

همه خدا را می شناسیم

 

اما خود را نه

 

هرگز به کنکاش خویش نمی پردازیم

 

خسته ام از این تکرار واژه ها آنقدر که از معنا بیفتند 

 

خسته ام

 

چه بغض سنگینی است

 

هنوز کسی نمی داند علی برای چه می گرید

 

صدایش در دالان زمان می پیچد

 

چرا کسی نمی شنود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 

بی پروا شدم..................

+نوشته شده در سه شنبه 15 مرداد1387ساعت15:58توسط آرام | |

 

هوالمحبوب

 

 

از خارها نهراس

 

آنکه می ترسد نمی داند که لذت لمس حتی درد را از دست خواهد داد....................

 

 

گل زندگی را در دستانت بگیر حتی اگر از نظر دیگران گل حیات تو زشت باشد

 

نترس.........................

 

 

ادامه مطلب در تاریخ

 

امروز این لحظه......................

+نوشته شده در یکشنبه 2 تیر1387ساعت14:55توسط آرام | |

هوالمحبوب

 

 

نه تو می مانی نه اندوه و نه هیچ یک از مردمان این آبادی !

 

به حباب نگران لب یک رود قسم و به کوتاهی آن

 

لحظه شادی که گذشت غصه هم خواهد رفت...............

 

آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند................

 

لحظه ها عریانند

 

به تن لحظه خود جامه اندوه مپوشان

 

هرگز..............

 

+نوشته شده در دوشنبه 6 خرداد1387ساعت14:34توسط آرام | |

هوالمحبوب

 

 

مهربان من !

 

 با من بگو از هر آنچه مرا به سکوتی درونی وا داشته...................................

 

 

 

بیا با من

 

بیا تا به گستره هستی لبخند زنیم

 

تا بغضمان را بخندیم..............

 

+نوشته شده در یکشنبه 8 اردیبهشت1387ساعت14:50توسط آرام | |

هوالمحبوب

 

 

خوشحالم کن به خودت

 

 

خوشحالم کن به بندگیت................... 

 

 

ای خدای پروانه ها...................

 

+نوشته شده در یکشنبه 25 فروردین1387ساعت20:3توسط آرام | |

 

هوالمحبوب

 

 

زیباست............

+نوشته شده در سه شنبه 6 فروردین1387ساعت17:22توسط آرام | |

+نوشته شده در پنجشنبه 25 بهمن1386ساعت18:5توسط آرام | |

هوالمحبوب

 

 

سرما هوا را پر کرده از هجوم تنهایی..................

 

همه سر در گریبان کرده اند و دنبال جایی برای پناه بردن از دستهای نامهربان باد 

 

اما می دانی آشنا

 

قلبها فسرده شده

 

و من از سرمای وجود آدمها به گوشه اتاقم می روم

 

می دانی

 

فراموش کرده ایم که گوشه گرم خانه مان را می توانیم با کسانی که دوستشان داریم

 

شریک باشیم

 

می دانی

 

دیر زمانی است

 

لایه های تکه تکه شده آدمها مانند جزیره هایی از هم دور شده اند................

 

چرا به هم می خندیم و در خفا بغضهامان می شکنیم

 

چه چیز در این دنیا به تاراج که رفته..................... 

+نوشته شده در چهارشنبه 19 دی1386ساعت16:56توسط آرام | |

هوالمحبوب

 

زندگی زیبا می نمایاند در لحظات

 

گذشته و آینده فریب است....................

 

زندگی منتظر است

+نوشته شده در شنبه 17 آذر1386ساعت19:7توسط آرام | |

هوالمحبوب

 

تقدیم به آنکه بعد از پروردگار جهانیان ، عزیزترین است برایم

 

بی آنکه بدانم خود را در تاریکیها رها کرده و به دست حوادث می سپردم

 

گیج و سر در گم

 

نه راهی و نه همراهی ..........

 

ناگاه صدایی آشنا ، نگاهی مهربان و دستی آرام مرا در عمق خویشتن خویش غافلگیر کرد

 

 

آری صدا ، نگاه و دست مهربان مهربان خدایم از حنجره ، چشمان و سرانگشتان عزیزترین آشنا

 

به من هدیه شد ...............

 

دروازه های قلبم را به رویت با خرسندی می گشایم موهبت بی دریغ خدا ، مهربان آشنای من...

 

تا همیشه...........................

 

 

دست در دست دوست

+نوشته شده در چهارشنبه 18 مهر1386ساعت8:54توسط آرام | |

 

هوالمحبوب

 

آن زمان که کودکی بودم

 

تو نزدیکتر بودی به من از بهترین نزدیکانم

 

به تو می اندیشیدم و تو در رویای شبانه دست محبت بر سرمن میکشیدی

 

و من را از کابوسها می رهاندی

 

چه نزدیک بودی

 

اما

 

چه شده چرا روزگار با من اینگونه کرد به چهره ات می اندیشم

 

خود را از من نپوشان

 

چه دور شده ای کجا را به دنبال خویش بگردم تا تو به من رو کنی

 

علی جان !

 

من از تو چنین دور شدم

 

تو نزدیک شو...................

 

 

+نوشته شده در سه شنبه 10 مهر1386ساعت14:1توسط آرام | |

 

 

هوالمحبوب

 

 

می آموزم

 

 

و

 

 

می گذرم.............................

+نوشته شده در یکشنبه 1 مهر1386ساعت7:39توسط آرام | |

هوالمحبوب

 

کسی به من گفت تشنه خوانده شدن ، شده ای ........

من برایش سکوت کردم ،

جواب اتهاماتش را ندادم ،

اما اینجا می خواهم حرفهایی را بگویم :

یک سال پیش زمانی که به تشویق تمام دوستانم می خواستم شروع به نوشتن کتابی کنم ،

که می دانستم حتما باید نوشته شود ، با دنیای اینترنت آشنا شدم ،

وارد جایی شدم که یادداشتها از عمق درون بود ، چرا که نگاهی نیست تا بر حنجره وزنه ای شود

و نویسنده را به تردید بیندازد ، آنجا همه می نوشتند ، همه جا پر بود از فریادهای در گلو مانده،

و در بیشتر جاها ناامیدی ، که نه تنها نویسنده بلکه خواننده را از نفس می انداخت .

با خود گفتم بهتر است کمی اینجا بنویسم ، تا شاید از بار وحشت زایی که بر دوش جوانان مملکتم

سنگینی می کند ، کم کنم . شاید دوباره به یادشان بیندازم که :

دستهایت را به من بده ، تا باهم دنیایمان را بسازیم .

اینکه :

اگر کسی یا کسانی تو را رها کردند ، هستند آنها که شاید حتی برای لحظه ای تو را به یاد آبی آسمان

بیندازند .

اینکه :

جواب بی عدالتی را با زبان منطق باید داد ، نه با فریاد ناامیدی .

اینکه :

اگر دری از درهای گشاده شده به رویت بسته شد، تمام توانت را برای گشودنش به کار نگیر که شاید آنجا

دره ای به انتظارت نشسته باشد .

و اینکه :

کنار همان درهای بسته شده ، شاید روزنه هایی از نور بر تو بتابد .

وای خدای من ! بعضی چقدر کوته فکرند ............

مهم درد خوانده شدن نیست ، که به هم او ، شهرت را اگر بخواهد در جایی دیگر به راحتی به من عطا می کند.

مهم نیست چه کسی نویسنده است ، چه نوشتن بسیار مهم تر است . بسیاری سر رشته ها را گم کرده اند ،

و چه بد ، بد می نویسند و مسابقه تعداد نظرات و این جور اراجیف راه انداخته اند به هم او که ،

در مقابل هر آنچه می نویسیم ، مسئولیم .

 

 

خداحافظی را هرگز دوست نداشتم

اما این هم جزیی از زندگیست

 

همه شما را به خدا می سپارم ...........

 

در پناه مهربانترین همراه ................ 

+نوشته شده در شنبه 30 تیر1386ساعت11:21توسط آرام | |

هوالمحبوب

 

مرا نگاه می کرد او که همیشه با من بوده است در هر حال

 

 به من می گفت آرامم تو همانی هستی که همیشه توانسته ای خود را آرام کنی

 

این بار چرا این طور اشک می ریزی ؟

 

انگار حتی نگاهم نیز از من می دوید

 

اشکهایم سطح میز را خیس خیس کرده بود

 

دستهایم را در هم گره کردم شاید می خواستم تمام توانم را به یاری قلبم بطلبم

 

از من پرسید چه می کنی ؟

 

نگاهش کردم

 

فهمید

 

از خدا طلب آرامش کردم

 

و او ظرف قلبم را که خالی خالی مانده بود

 

پر کرد از عطر آشنایی

 

و آرام شدم .......................

 

 

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه 21 تیر1386ساعت12:16توسط آرام | |

هوالمحبوب

دوستی به من گفت

بگو

گفتم

حرمتها نمی گذارند

امامی خواهم ذره ای بگویم

گوش کن

 خوابگاه را صبح زود ترک کردم درسها را رها کردم تا بتوانم نظرات توی دوست را پاسخ دهم

آمدم

وای چقدر هوا گرم است گرمای کویر را دوست دارم بگذار انچه که دختران تمام هستی شان 

می دانند در زیر افتاب سوزان اینجا بسوزد بگدازد

دویدن برای هر چه بیشتر غرق شدن در لذات

حراج می کنم عیشها را خریداری هست؟

راحتی ها را کولرهای خنک و

آبهای گوارا  ..........................

ارزنی تان این بازیچه های کودکانه این فریبهای بی معنا همگی را به خواستارانشان 

تقدیم می کنم

حرفهای مسخره رهگذری مرا از عمق افکارم به سطح صاف پیاده رو می کشاند

می خواهم فریاد بزنم اما نه شاید نمی داند نمی فهمد سکوت می کنم زیباترین کلام

دوستی بر سرم فریاد می زند سکوت می کنم شاید نداند که چه دارد................

نظری میبینم قضاوتی نا عادلانه آرام به خود می گویم بگذر انگار دوباره یادشان رفته خدا

هنوزسرجایش هست...............

خدا هنوز هست چطور می توان انسانی که خود را نمی شناسد....................

بر می گردم دوستم می خواهد فریاد نا عادلانه اش را پس بگیرد نگاهم می کند و من سلامش

می کنم..............................................

 

 اما

بسیار خسته ام و باز

کسی نمی فهمد

 

می خواهم بروم

به آن دوردستها

جایی که زمینش خالی از نفرت و نیرنگ باشد

و مردمش  نگاههایشان مهربانانه شده باشد به عشق

کسی نیست همراهم جز کس بی کسان

و اگر دعایی باشد پشت سرم..........................

+نوشته شده در پنجشنبه 7 تیر1386ساعت12:34توسط آرام |

 

هوالمحبوب

سا یه ای به کمین نشسته است

 

گمان تسخیر قلب در دل می پروراند

چه خوش خیال

دیریست که از نور چشمها نمی توان گشود ................

 

نوایی به گوش می رسد

سرگردانی زچه رو ......................

 

دستها را بلند کن

نترس

از نگاهها

از تحقیرها

سکوت کن

و این بار قلبت را به آسمان بگشا

آنقدر تو را می چرخاند تا به بهترینها نشانه روی

چقدر کوچکند آنها که دیگران را کوچک می بینند................................

راستی بهترینهای تو چیست ؟

وای که چقدر این مفاهیم زیبا هستند

و افسوس برای آنها که قلبشان هرگز اینها را در نخواهد یافت......................

+نوشته شده در شنبه 2 تیر1386ساعت16:23توسط آرام | |

     

هوالمحبوب

 

گفتم خواهم گفت..................

 می گویم

 دستان مهربانی هر لحظه دستانم را می گیرد

حتی اگر خود ندانم که بخواهم ....................

 

ندانم که چه دارم......................

 

بایست

 

دوباره بیندیش

 

از نو ...............

 

دگر بار می آید

اوج می گیرد

 و چه آسان تو را به اوج می برد ...............

تنها یک لحطه تحمل .................

+نوشته شده در پنجشنبه 17 خرداد1386ساعت15:3توسط آرام | |

 

 

هوالمحبوب

می گذاری کمی تنها باشم !!!!!!!!!!!!!!!!!!

می دانی می خواهم بیشتر ببینم  بشنوم و فکر کنم

شاید روزی برایت بگویم آنچه را بایست شاید...........................

+نوشته شده در دوشنبه 7 خرداد1386ساعت17:51توسط آرام | |

هوالمحبوب

 

آیا 

تو

جاودانه ای ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

جاودانگی را چگونه در خویش تعبیر می کنی ؟

دوست داشتنی است

حسی مانند پرواز

در اوج آشنایی غرق شدن

در اوج آرامش و خلسه فرو رفتن

گر چنین باشد می توان هم اینک جاودانه شد ............................

کافی است آنچه را که تو را بند است رها کنی

 

خود را برهان بسیار آسان است ...........................

 

 

+نوشته شده در یکشنبه 30 اردیبهشت1386ساعت11:57توسط آرام | |

هوالمحبوب

هوا ابری بود

باد بهاری در کوچه های خلوت نیمه خواب سرک می کشید

و به شیطنت سیلی می نواخت به پنجره های خانه های در تاریکی فرو رفته

چشمهایم به هر سو می چرخید اما پاهایم آرام مرا به سکوت رهنمون بود

هوا هنوز ابری است امشب آسمان ستاره هایش را از ما مخفی کرده و به چهره هاشان نقاب زده

هوا آبستن قطرات باران است اما چشمهایم اینک با رقص کلمات مهمان باران قلبم شده و بیابان دل

بعد از مدتها برای خویش سیراب می شود

بهانه تویی ......................تو

این اشکها این مرواریدهای به بار نشسته در صدف سخت دلتنگیم ارزانی ات

اما کجایی ؟؟؟

همانطور که من نبودم آن لحظه را که بایست..............

فقط یک حضور بود یک نگاه و  همراه و یک یار

دست نوازشش آن لحظه که این کلمات بسان انواری غیبی بر ذهن خسته ام جاری می شود و اشکها برگونه هایم   پشت پلکم را نوازش می کند

این لحظه کجایی تا غم چشمانم را ببینی ؟

به که بسپارم آنها را

به آسمان گفتم نوایی نداشت

ستاره ای نبود و باد سرکش تر از همیشه در نیمه راه آنها را می خشکاند

و حال نوک انگشتانم میزبان آنهاست فوت می کنم و همه را در فضا می پراکنم  تا شاید روزی بیابیشان

آری این بار بهانه فقط  تو بودی فقط تو..........................

 

 

+نوشته شده در یکشنبه 23 اردیبهشت1386ساعت17:58توسط آرام | |

 

                             All the properties belong to you

My dear companion and savor

When I remember you I am not afraid

I am with you and you are in me

You arise in me Your kindness causes my eyes to shin

I want you in all moments of my life

If you leave me I don’t know what I should do

Please don’t let me leave you

 

 

+نوشته شده در یکشنبه 16 اردیبهشت1386ساعت13:15توسط آرام | |

 

بنام اولین معلم عالم ....روز معلم گرامی ...

ممنون از مهربان عزیز برای این عکس زیبا

هوالمحبوب

و باز  از تو خواهم آموخت

مرا از خویش دریغ نکن اگر تو را آن گونه که تورا شایسته است

ندیدم ، نشنیدم ، نفهمیدم و نخواندم .

به نام قلم مرا به خویش فرا خوان

چرا که هنوز تشنه ام ...............

بگذار تا دگر بار الفبای ع ش ق را در لطافت نگاه شقایق

اوج پرنده ، صدای نفوذ نور ، نوازش آسمان و آرامش طوفانی دریا بیاموزم 

فرصتی ..................

این بار هر لحظه اش را با سر انگشتان افکارم لمس خواهم کرد

فرصتی......................

 

آیا جز او هست...................

روز معلم مبارک

+نوشته شده در چهارشنبه 12 اردیبهشت1386ساعت12:22توسط آرام | |


هو المحبوب
 

چقدر زیبا تضاد ها را به هم می آمیزد، 

این ریسمان حیات که پر از آغازها و پایان هاست.

دو مفهومی که هرگز به هم نمی رسند

تنها موضوع متفاوت آغاز بی پایان محبت اوست.  

                                                

او....................

 

 

دمی با او باشیم ..........................

 

بگذار با او باشم اگر نخواهی همراهیم کنی

 

دستان مهربانش را با سیلی خودخواهیت از من نگیر

 

رهایم کن

 

رهایم کن

 

می خواهم در دریای بی کرانش غرق شوم

 

اما دستانی مرا رها نمی کنند

 

التماس می کنم رهایم کنید .............

 

می بینی

 

دستها را می گیرم به سطح سطح زندگی می رسم

 

شاید اگر رها نباشم

 

اما در بندها عاشق او بودن هنر است ...............

 

آیا جز او هم هست

 

طلوع

 

 

 

+نوشته شده در یکشنبه 9 اردیبهشت1386ساعت18:35توسط آرام | |